:: درون ذهن یک اصولگرا
:: حقیقت امری خانوادگی است
:: روباه در پوست شیر
:: عاشورا و سپاه سرکوب
:: عکسهایی از هویت نظام مقدس
:: دو عکس از تاریخ شخصی موسوی
:: هزارتو ی نیهیلیسم ایرانی
:: نوبت خندیدن به انقلاب است
:: همانقدر زيباييد که خوب ايد
:: موسيقی نشسته ايرانی
:: انديشيدن يعنی فحشا
:: شادی آخرالزمان
:: دوستی با خدا
 
 
غدیر قم یا تاجگذاری اسلامی  |:|   سلطان به سلام حوزه می رود  |:|   A Day with Ridley Scott, who excluded us  |:|   سلطان، ارمنی کشی از روزنامه نگاران و ریدلی اسکات  |:|   ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی  |:|   فیل های رسانه ای از نفس افتاده اند  |:|   متن پیشنهادی قانون اساسی جمهوری آینده ایران  |:|   تنها یادداشت بدردبخوری که پس از مرگ هانتینگتون به فارسی دیده ام  |:|   داستان زمانه و گسست ارتباط آن با مخاطب  |:|   گفتگوی من و بیلی با نویسنده سیبستان - نشر مجدد  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
نامه های عاشقانه يک پيامبر
مصحف با قرائت و امکان جستجو
شريعت عقلانی
در باره شریعت و عقلانیت
ايران و جامعه اطلاعاتی
کتابخانه فارسی آنلاين
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
سايت جامع پارتيان
نمايه مجلات داخل ايران
راهنمای سايت های افغان
آينه افغانستان
Wong Kar Wai
Thoughtland
HAWCA
International Crisis Group
Alan Sokal
Prospect Magazine
Counter Punch
New Yorker
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
Kargah
Marge Casey
Fleurs du Mal
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
July 19, 2010  
دیدار ناممکن  
 
مدتها ست خواب نمی بینم. می بینم اما خوابی نیست. خواب برای من منبع شناخت است و تماس با جهانی که کمتر می شناسیم. خبر از آینده هم می دهد. خبر از دلهره هایی که پنهان می کنیم هم. راه گفتگوی ما ست با کسانی که دیگر نیستند تا گفتگو کنند. مثل پدری که سالها ست در خاک خفته است. جهان خواب از بس که درگیر تنش های روز و لگدکوب خیالها و تشویش های بیداری هستیم کمتر به چشم ما می اید. هر چند که چشم ما را شب ها پر می کند. خواب چاره گر هم هست. مثل جادوگری کاهنی دانایی کهنسال. در خواب کشف می کنیم یا از خواب که بر می خیزیم با آتشی از خانه خدایان راه مان را روشن می کنیم.

چند وقتی است بیشتر خواب می بینم. خوابهای عجیب و معنادار. دیشب خوابی شگفت می دیدم که در همان خواب هم برایم جذاب بود. خواب می دیدم در خاک وطن هستم. در تموز یک گرمای بیابانی. با عده ای  بی انکه بشناسم. همه نشسته و وارفته انگار و بی چهره و پراکنده گویی سوگواران یا آدمهای نقاشی. رو به افقی نشسته ایم. من متوجه می شوم که کمی دورتر فقط کمی دورتر که بتوان با چند ده گام به ان رسید پناهگاه و سایه واری هست. بعد همانجایم. بر سر آبی که به چند بغل پر رد می شود و مثل اشک چشم زلال است و انبوه خوشایندی دارد سایه ای از خشت و گل و حصیر باشد و پسرکی نشسته باشد و یک دو تن دیگر هم که باید جوانکانی باشند روستایی مانند. پی راه آب را می گیرم گویی تا بدانم از کجا می آید. خود را روی روخانه ای می بینم. هوا سرد شده و این را نه از هوا که از یخ بستن سطح آب می فهمم که حالا به پهنه رودخانه ای بزرگ است. تک و توک کسانی این طرف و آنطرف ری یخ راه می روند. انگار به خانه می روند. با خود شگفتزده ام که چه اقلیمی دارد ایران که یک سویش تموز گرما ست و کمی آنسوتر رودخانه یخ می بندد. به نظرم بر می گردم به میان جماعت اول و گرمازده. تا خبر دهم. ولی آنچه به یادم هستم این دوگانگی است. این آب روان آبادکننده است و آن رودخانه یخزده. رودخانه ای که چند شاخه بزرگ اش را می بینم و انگار بر سر سه راهی بزرگی از یک رودخانه یخ زده ایستاده باشم. با احتیاط گام بر می دارم  در تمام لحظات از این غنای اقلیمی لذتناک و شگفتناک ام. انگار چیزی عجیب کشف کرده باشم. 

بیدار که می شوم دنباله حرفها و سخن ها و گفتگوها که در خواب دارم می برد و می پرد و یادم نمی ماند. از این دو گانگی انگار دوگانگی آبهای گرم و سرد باشد تقریبا بلافاصله یاد آیه قرآن می افتم که فرمود از مجمع دو دریا گذشتند. فکر می کنم این باید در قصه خضر و موسی باشد. به اب حیات و ماهی منتقل می شوم. این کدام آب است و کدام دریا ست که ماهی مرده را زنده می کند؟ این آب دوگانه تلخ و شیرین و سرد و گرم و میرنده و زنده کننده هم در قصه خضر هست و هم در سوره الرحمن: مرج البحرین یلتقیان.

باید جایی بروم. سوار قطار می شوم. در راه فکر می کنم به این خواب. آب همیشه معنای زن دارد. معنای حیات دارد. اما این دو انقدر عمومی اند که متحیر می شوم که چگونه به زندگی این روزهای من پیوند می خورد؟

چیزی در آن شگفتی دایمی هست. در تمام خواب و کشف آب و دو اقلیم من در شگفتی غرق بودم. یکجور غرقناکی خوش و بی بیم. انگار مساله ای را حل کرده بودم. آب همین نزدیکی است. کافی ست گامی برداریم و به آن برسیم و زنده شویم. اما مهمتر از ان این ناممکن بودن دو اقلیم تموزی و زمستانی در کنار هم است. یاد آن سخن حکیمانه افتادم در بحث ایمان و امر غیرممکن. خواب را کشف رمز کردم. دیدار ناممکن. ایمان به ناممکن. این هشدار است یا تایید است؟ اینکه بخواهی ناممکن ممکن شود؟ 

نشانه شناسی خواب می گوید که اینجا فاصله ای هم هست. فاصله ای گرچه کوتاه اما گویی ناپیمودنی. آن آیه هم در دنبال دارد که بینهما برزخ لایبغیان. میان دو اقلیم فاصله ای نیست. اما کسی آن را نمی پیماید. هر کسی در پیله خود تنیده است. کسی به اقلیم همسایه سر نمی زند. کسی که از برزخ عبور می کند شاید از دوگانگی نجات یابد. ولی مساله ما فقط فرد نیست. اگر عبورها فردی باشد و بماند هر کسی همچنان در اقلیم خویش پادشاه است یا گدا ست. 

مساله اصلی من همین است این روزها. خواب آن را خلاصه کرده و شکل اساطیری آن را ترسیم کرده است. مساله اصلی در این است که چگونه می توانیم به هم کمک کنیم و پشتاپشت برخیزیم و از برزخ دو اقلیمی بگذریم و به دیدار ناممکن نائل شویم.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5878
نقد و نظر

سلام
این متنتان را دوست داشتم! خواب خیلی مهم است. خواب انسان را میتواند به اقیانوس ناخودآگاه ببرد. ولی انسانها ترجیح میدهند در کوه یخی خودآگاه زندگی کنند. حیف!

Posted by: tayaz at July 20, 2010 3:35 AM



مدتها ست خواب نمی بینم...
چند وقتی است بیشتر خواب می بینم...

sounds like this whole thing is not genuine and is used just to get another point across.
I may be wrong, though.
Thanks

Posted by: amir at July 20, 2010 1:46 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 2
چاپ کن
بفرست