زمان شاه بود وجلسات متعدد شعر خوانی در هر گوشه ی تهران برپا.از
مشهورترین ودر عین حال تاثیر گذار ترین آن ها جلسه ای بود که در دانشگاه
صنعتی بر پا شده بود.یادم میاد آن شب استقبال آنقدر زیاد بود که سالن
ورزش دانشگاه که قرار بود جلسه ی شعر خوانی در آن جا صورت بگیرد مملو
از جمعیت شده بود و دیگر ظرفیتی برای پذیرش خیل جمعیتی که منتظر
برای ورود به دانشگاه در سرما ایستاده بودند وجود نداشت.از طرف دیگه این
استقبال بسیار گسترده حکومت را به شدت نگران کرده بود ،درنتیجه مامورین
در دانشگاه ر ابسته بودند وبه تدریج دیگر حتی اجازه ی خروج از دانشگاه را به
افرادی که در سالن جمع بودند را هم نمی دادند.من وچند تا از بچه های خوابگاه هم
که نتوانسته بودیم وارد دانشگاه بشویم به تدریج ازشدت سرما وخستگی زیاد
،حدود ساعت دوازده شب به خوابگاه بر گشتیم وترجیح دادیم دور هم
بنشینیم وگپ بزنیم ،چون با آن همه هیجان قادر به خوابیدن نبودیم.ساعت
تقریبن دو بود که دو سه نفر از بچه های خوابگاه که تو طبقه ی ما اتاق
داشتند بادیدن چراغ روشن اتاق ما آمدند تو وشروع کردند به تعریف کل
ماجراهایی که آن روز از سرشون گذشته بود که یکی از آن ها اتفاقاتی بود که داخل
سالن ورزشگاه دانشگاه صنعتی که از قضا آن ها موفق شده بودند درون آن
سالن بروند افتاده بود وآن این بود که بعد از شعر خوانی، جلسه بحثی راجع به
مسائل روز بر گزار شده بوده وهر کسی حرفی یا اعتراضی داشته بالای سن
می رفته ونظراتش رابیان می کرده وجمعیت هم یا تایید می کرده اند یا ابراز
مخالفت.این بچه ها ی هم خواب گاهی ما از آن گروه دانشجویانی بودند که به تازگی علاقه مند به
مسایل جامعه شده بودند وبا انرژی زیادی هم در بسیاری از گرد هم آیی ها
شرکت می کردند وهم جریانات رو ز راپی گیری می کردند.اما هنوز با اصطلا
حات بحث های روشنفکری آن زمان آشنایی چندانی نداشتند.برای مثال آن
شب یکی از همین دانشجویان که هنوز هم صورتش انگار جلوی چشمم هست با
هیجان تمام داشت ماجرای بحثی را برای ما باز گو میکرد که احتمالن جریانش
این بود که یک نفر رفته بوده بالای سن سالن ورزش وطرحی را مطر ح کرده بوده که از نقطه نظر یکی از مستمعین در داخل جمعیت غیر قابل قبول بوده است. لذا همین آدم معترض با بلند تر ین صدا اعلام می کند که این قبیل حرف ها همه اش "تیک تاکه".که البته منظور این دوست ما تاکتیک بودولی چون تازه این اصطلاح رو شنیده بود ومتوجه معنای آن نبود ویا شاید هم بوداین اشتباه را می کردکه من همان موقع ترجیح دادم حرفی نزنم وتیک تاک را همان تاکتیک تصور کنم.
این روز ها بستن شال سبز دورگردن رئیس جمهور در زمان دیدارش با مستقبلین اهوازی ویاتهیه برنامه ی به ظاهر ساختار شکن "رو به فردا" واعمالی از این دست بیش از اینکه تاکتیک باشد به نظر من همان "تیک تاک "است که بیانگر سرعت گرفتن اتفاقات غیر منتظره ی احتمالی در آینده است.