چقدر این دختر خوب حرف می زند! چقدر مستقل است. آزاده و جسور است. ما را به جسارت دعوت می کند به اقدام و حرکت. اما پرخاشگر نیست. زندگی خواه است. از باور به دروغ خسته است. او نمونه ای از نوع آگاهی و بصیرتی است که در جوانان ما پیدا شده است در دختران ما. جوانانی که دیگر نمی خواهند راه پدران شان اطرافیان شان را بروند. می گوید ما آزادی می خواهیم مهم نیست که فرزند چه کسی هستیم. از اینجا به بعد ما مسیر زندگی مان را خودمان تعیین می کنیم. می گوید من جرات کرده ام. ولی تنها نیستم. روی پیشانی ما ننوشته شده که از آغاز تا پایان یک راه را باید برویم. کافی است چشم مان را باز کنیم. حقیقت در خیابان است.
البته این فقط شخصیت قوی و بیان دوست داشتنی نرگس کلهر رو نشون نمی داد. پرسشگری نابلد و گاهی طعنه دار حنا مخملباف رو هم نشون می داد. این که سوال کنه که «از مشاور احمدی نژاد می خوای که تو رو حمایت کنه؟» و البته چه عالی به این پرسش جواب میده اون دختر.
مرسی از لینک
13آبان
برنامه آزمایشی یا برنامه اصلی ماندن در خیابان ها؟
به گمان من در این مرحله برای اندوختن تجربه یه برنامه آزمایشی (پایلوت) بد نیست. برنامه اصلی را بذاریم برای شب چهارشنبه سوری.
اول به نوعی مصالحه شانس بدیم و ببینیم موضع دیکتاتور درباره “انتخابات آزاد” چیه؟
بهر حال باید قبلش خواسته خود مبنی بر برگزاری انتخابات آزاد را همراه با رهبران جنبش به حکومت بدیم و اولتیماتم بدیم که اگه به خواسته ما تا شب چهارشنبه سوری پاسخ مثبت داده نشه، می آییم و مثل حزب الله لبنان در خیابان ها می مانیم.
اینطوری رهبری جنبش و احزاب و گروه ها هم دستشان باز است رسما بیانیه بدن و بگن در تظاهرات و نشستن در خیابان ها شرکت می کنیم.
الان رئیس جمهور موسوی خواسته ها را در بیانیه شماره ۱۱ گفته ولی براش زمان نذاشته. به گمان من موافقت با “برگزاری انتخابات آزاد” بقیه مطالبات را فراهم می کنه. این درخواست را با گذاشتن زمان برای تحققش به دیکتاتور بدیم و به او فرصت بدیم روش فکر کنه. خود ما هم فرصت داریم درباره همه جوانب این حرکت مطالعه کنیم و برای نشستن در خیابان ها آمادگی بهتری پیدا کنیم…
سفره هفت سین پیروزی در میدان آزادی… عید پایان ولایت عمامه و آغاز ولایت صندوق های رای... و قرار گرفتن ملت ایران در مسیر پیشرفت و سعادت
پسر محسن رضایی هم به امریکا پناهنده شده بود، یادتان هست؟ بعد برگشت و حالا در ایران چکاره است؟ گویا توی دفتر باباجانش کار می کند. حالا چکار، خودش می داند و باباش و جمهوری اسلامی.
در پاسخ به کیمیا:عزیزم یک رودخانه تا بره به دریا برسه مقداری از اب ان هرز میرود. ولی رودخانه مصمم و ثابت قدم راهشو ادتمه میده تا برسه به دریا. دقت کردی رودخونه چه بی قراره که برسه به دریا؟! تورو یاد بی قراری جوونای جنبش سبز نمیندازه؟! یادت باشه بزرگترین وظیفه ی من و تو داشتن امیده.
Posted by: محمد رضا at October 17, 2009 5:34 PM
جنبش سبز پیروز نمیشود چون همه در حال فرارند با فرنگ نشینی نمیتوان کاری انجام داد میشود داستان بیرون گود نشستن و لنگش کردن ایکاش همه میایستادند در انصورت پیروزی حتمی بود اما الان شتر در خواب بیند الا اخر
Posted by: کیمیا at October 14, 2009 3:40 AM
نگاه این دختر زیبا و جوان برای من سرشار از امید به آینده ایران بود...
افتخار می کنم به زنان و دختران ایران زمین...
«انسان آزاد زاده ميشود اما همواره همه جا در زنجير است.»
قدری ساده لوحانه است که مثل این خانم جوان فکر کنیم که «ما مسیر زندگی مان را خودمان تعیین می کنیم.»
شرایط جامعه است که مسیر زندگی را برای ما تعیین می کنند. سی سال پیش انقلاب بود که مسیر زندگی را برای همه ما تعیین کرد. امروز هم همینطور.
Posted by: محمد at October 13, 2009 4:59 PM
ستودنی و وجدآور بود. وجود نرگس ها مایه امید است و می شود به حق به آنها بالید.