اعتراف میکنم که از رانت عباس معروفی برخوردار نیستم که صفحه خودش را دارد و هر چه بخواهد، در زمانه منتشر میکند و بعد از یک روز، وقتی همه خواندند و دیدند و مطلب در گوگلریدر ذخیره شد و نسخهای از آن نیز در کش گوگل قرار گرفت، تازه حضرات تصمیم میگیرند که مطلب را حذف کنند. دیگران هم احتمالاً بلانسبت خر هستند و کر و کور
اما نگاهی به چند جمله آقای معروفی در مطلبشان:
نوشتهاند: جلسه با شرح همين ماجراها که خوانديد، از سوی چند نفر به آشوب کشيده شد. هرچه تلاش میکرديم که فضا را به آرامش برگردانيم موفق نمیشديم، عاشقان مهدی فرياد میزدند: «زمانه يعنی جامی، جامی يعنی زمانه.»
این دروغ محض است و همه حاضران در آن جلسه حق دارند از ایشان بابت این افترا شکایت کنند.
نوشتهاند: مانه صدای خاموششده و چهرهی سرکوبشدهی ما تبعيديان در وطن و دور از وطن است.
من برای عباس معروفی متأسفم که زمانه را در این حد کوچک و حقیر میبیند. چیزی بیش از این ایرانیان در تبعید (یا به قول حسن نراقی: «خودتبعیدی») نمیبیند. متأسفم که ایشان هم مثل همه همنسلانشان، به آن 70 درصد ایرانیانی که پس از انقلاب به دنیا آمدهاند، به همه جوانان و نوجوانانی که وبلاگستان فارسی را شکل دادهاند و زمانه هم پایگاه خود را در میان آنان میجست و خود را برآمده از این نسل فراموششده میدانست، بیاعتناست و سهم آنان را از زمانه هیچ میداند. آیا واقعاً زمانه قرار بود «رسانه خارجرفتگان» باشد!؟ آیا این همه هم و غم و وظیفه و خواسته زمانه بود؟ یا که آقای معروفی اشتباه گرفتهاند؟
نوشتهاند: با اينکه صدای همهی حضار و فضای جلسه با يکی دو موبايل به سمع مهدی جامی میرسيد ...
این هم اتهامی دیگر و قابل پیگرد قضایی
نوشتهاند: مهدی میدانست که بخشيدن (مثل نقل و نبات) لقب سردبيری به اين و آن فقط با مديريت خودش ميسر است، وگرنه هر نشريهی کلاسيک يا مدرنی در جهان يک سردبير دارد، و چند دبير که در ازای کارشان قرارداد و حقوق دريافت میکنند
من نمیدانم عباس معروفی چه ناراحتی از این سردبیرها و سردبیریها دارد؟ اما میدانم که تمام رسانههای بزرگتر از یک هفتهنامه، چندین و چند سردبیر دارند که این سردبیران، شرح وظایفی مشخص دارند و البته سلسله مراتبی هم وجود دارد. چرا که تنها راه گرداندن سازمانهای متوسط و بزرگ رسانهای، همین تقسیم وظایف و اختیارات و خودداری از تمرکز مطلق قدرت است. واقعیت این است که یک نفر، حتی نمیتواند با داشتن چند خبرنویس و دبیر، همزمان بخش خبری و سایت زمانه را اداره کند. چه برسد به آنکه بخواهد بر کار روزانه رادیو هم نظارت کند. فکر نمیکنم عباس معروفی با تقسیم وظایف و اختیارات بتواند مخالفت کند. مشکل شاید اصطلاح «سردبیر» است که مهدی جامی به جوانانی نظیر معصومه ناصری و صنم دولتشاهی داده است. اتفاقاً موسی هم داوود را سردار و فرمانده کرد و پیران و پدرسالاران برنتافتند. بد نیست از خودمان بپرسیم که ذهنیت پادگانی به کدام دیدگاه میانجامد؟ دیدگاه تقسیم وظایف و اختیارات (مانند همه رسانههای دنیا) یا دیدگاه یک سردبیر همهکاره و بقیه همه فرمانبر و بیاختیار؟
نوشتهاند: به عنوان يک عضو زمانه که از آغاز تا کنون به طور مرتب (بدون مرخصی و تعطيلی) برای زمانه برنامهی ادبی و آموزشی تهيه کردهام ...
عباس معروفی برای تکتک برنامههایی که میساخته، دستمزد میگرفته است. حقوق ثابت که نداشته که هر چند تا برنامه ساخت، بابتش دستمزد بگیرد. غیر از این است؟
و دست آخر، این نکته هیچ کجا گفته و نوشته نشده است. شاید اینجا بشود گفت و مسئولیتش هم با خود من: حسین علوی هیچ آشنایی با روزنامهنگاری آنلاین و سابقه پیشینی در این زمینه ندارد. تنظیم مصاحبههایش برای آنلاین را هم تیم دبیران و سردبیران سایت رادیو زمانه انجام میدادهاند. با وبلاگستان هم (که رابطهاش با زمانه و رابطه زمانه با آن، جای پرسش ندارد) کمترین آشنایی و رابطهای نداشته و ندارد. چه شکلی میشود سکان این رسانه را، هر چند به طور موقت و مدتی کوتاه به دست این شخص سپرد؟
آن هم با دیدگاه تمرکزگرایانه و معتقد به دخالت در همهی اموری که آقای معروفی در نوشتارش عیان و بیان کرده است