:: مهاجرت نخبگان يا سر-ريز-شدگی اجتماعی
:: دوبی، هنگ کنگ نزديک
:: مشروطه مفاهيم
:: پيغمبران لاکتاب مدرنيزاسيون
:: آرشيتکت ها روشنفکرانی که ما را شهری می کنند
 
 
ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی  |:|   فیل های رسانه ای از نفس افتاده اند  |:|   متن پیشنهادی قانون اساسی جمهوری آینده ایران  |:|   تنها یادداشت بدردبخوری که پس از مرگ هانتینگتون به فارسی دیده ام  |:|   داستان زمانه و گسست ارتباط آن با مخاطب  |:|   گفتگوی من و بیلی با نویسنده سیبستان - نشر مجدد  |:|   فروش دستگاه های استراق سمع ده هزار تومانی و قطره خواب کردن زنان  |:|   فیلترینگ با 5 میلیارد تومان بودجه دوسال آینده اش کجا را هدف قرار داده است؟  |:|   هلندی های طرفدار قصاص  |:|   وقتی بسیچ شیرینی پخش می کند!  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
ملکوت غربی
سايت فيلم چرخ و فلک
نامه های عاشقانه يک پيامبر
مصحف با قرائت و امکان جستجو
شريعت عقلانی
در باره شریعت و عقلانیت
ايران و جامعه اطلاعاتی
کتابخانه فارسی آنلاين
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
باغ ايرانی
کاخ گلستان
آيدين آغداشلو
وبستان: رضا دقتی
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
سايت جامع پارتيان
ايران در سايت روزنامه گاردين
نمايه مجلات داخل ايران
راهنمای سايت های افغان
آينه افغانستان
الخليج العربی
Tehran Avenue
Wong Kar Wai
Thoughtland
Andrew Sullivan
HAWCA
International Crisis Group
Alan Sokal
Prospect Magazine
Counter Punch
New Yorker
Economist
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
Time photoessays
Best British Blogs
Kargah
Marge Casey
Fleurs du Mal
Forugh Farrokhzad


آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
April 6, 2007  
شهر نيازمند روحی است که پيکرينگی يافته باشد  
 

مطلب تازه دکتر محمدجواد کاشی از آن مطالب دلکش و بسيار کمياب است. او اصولا انديشمندی است که غالبا از زاويه ديد ديگری به مسائل ايرانی می انديشد که در جای خود مغتنم است و من تاکنون چندين بار به نقل و گاه شرح و تحشيه کارهای او پرداخته ام. اما آنچه در باره شهر ايرانی و خاصه کلانشهری چون تهران نوشته است و سرگردانی روح شهری اش واقعا ارزش چندباره خواندن و بحث و انکشاف دارد. دکتر کاشی به نظرم آينده تفکر ايرانی را استشمام کرده است.

استشمام از آن مفاهيم کليدی در درک تحولات دوره ای فکر است (يادش بخير استاد سبک شناس من دکتر شميسا که نخست بار اين مفهوم را در درسهای ادبی به من آموخت). وقتی دوره ای تمام شده اما جسدش روی شانه هامان افتاده و زيربارش خسته شده ايم ولی نمی دانيم با اين جسد چه کنيم وکجا به خاکش سپاريم کسانی آستانه های دوره بعدی را که در حال زايش است مثل بهاری نو درک می کنند. آن بهار هنوز نيامده است و اين زمستان هنوز نگذشته است اما قدرت استشمام است که به سخن و نظر کسانی تازگی می بخشد و آنها را پيشگام دوره بعدی می سازد. حتی اگر در دوره بعد خود آنها از چهره های اصلی نباشند اما در اين دوره ميانی از آگاهی بخشان به اتفاقی اند که در حال وقوع است. چنانکه برای نمونه، در عرصه نو شدن شعر چندين نفر پيش از برآمدن نيما به ادراک راه تازه در شکستن قواعد کلاسيک آگاهی يافته بودند. درک چنين کسانی غالبا با جسارت و پيشگامی و حماسه همراه است و گاه نيز مانند کاشی بيشتر تراژيک و محزون. روبرو شدن با آينده هرگز آسان نيست. آنهم در جامعه ای که دچار بی آيندگی مزمن شده است.

دوره بعدی تفکر ايرانی انديشه به شهر است و زندگی شهری و قواعد آن و ديسيپلين های آن. انديشه ايرانی راهی را می رود که ناچار بايد زمينی شود و شهرشناس شود. شهر تجسد يافته همه دستاوردهای آدمی است. اين حقيقت ساده بنيان يک جنبش تازه است در فکر ايرانی که تا کنون مراحل مختلفی را در زمينی شدن طی کرده است اما همچنان اسير راه حلهای آسمانی و شناخت غيبی و عطای الهی و بی توجهی به قواعد علمی و ملموس و سنجش پذير و قابل ابطال است. سه دهه زندگی سخت و پرتنش بعد از يک انقلاب معنوی همه دار و ندار ما را يکبار از صدر تا ذيل به بحران و بازانديشی دچار کرده است و ما بتدريج درمی يابيم که چقدر زندگی مادی و سياسی و شهری و انديشه متناسب با آن و حقوق متناسب با آن مهم است.

سخن کوتاه کنم و شما را به خواندن يادداشت تامل برانگيز کاشی دعوت کنم:

آن روح سرگردان

شهرهای سنتی، همه بر محور یک مکان مقدس شکل گرفته‌اند. گرداگرد هرمکان مقدس نیز، بازار با سلسله مراتب خاصی حلقه زده است. عطر و ترمه و کتاب را کنار حرم می‌فروشند و هر چه از حریم مقدس حرم که دور می‌شوی، مشاغل کمتر لطیف و بنابراین کمتر مقدس حضور دارند. بیرون حریم بازار، خانه‌های مردم قرار دارد.

شهرهای بزرگ و مهم‌تر از همه تهران، تابع این سلسله مراتب نیست. مکان از هیچ کانون مقدسی تبعیت نمی‌کند. اما برای ما در فضای مذهبی پیش از انقلاب، آن کانون مقدس همچنان وجود داشت، اگر چه در مکان خاصی استقرار نیافته بود و مثل یک روح سرگردان در جستجوی مکانی برای استقرار بود.

شاید بتوان مضمون اساسی تنازعات سیاسی قبل از انقلاب را در نام نهادن به این روح مقدس و استقرار مکانی آن خلاصه کرد. شاه که تلاش داشت تعبیری عرفی از این کانون مقدس عرضه کند با بنای شهیاد در مکانی که امروز میدان آزادی نام دارد تلاش داشت خود این روح مقدس را مصادره کند و با خود به آن تجلی مکانی دهد والبته آن را به آرمان‌های این جهانی پیشرفت و توسعه توام کند. نیروهای چپ اعم از مذهبی و مارکسیست، کارخانه‌ها و فضاهای جنوب شهر را به کانون شهر بدل کرده‌ بودند و .....

اما در این میان شاید نیروهای مذهبی نزدیک به نهادهای سنتی از همه موفق تر بودند. هر محله را با یک مسجد محوریت مقدس می‌بخشیدند. در سطح میانی اینهمه را فضاهایی مثل قم و مشهد محورت می بخشید و در یک تحلیل کلان، اینهمه در محور یک مکان مقدس در زمین یعنی خانه کعبه سامان پیدا می‌کرد. روایت نیرومندی بود که جهان را در بعد مکانی انسجام می داد. .

خیلی برای نیروهای مذهبی دشوار نبود که از این محوریت منسجم مکانی، محوریت فردی و نهادی خاص را نتیجه بگیرند و آن را در یک جنبش اجتماعی کلان تجلی بخشند.

اینک احساس می‌شود که آن روح مکانی شده دوباره سرگردان شده است. جمهوری اسلامی خود در اینکه آن روح را در کجا باید مکانی کند سرگردان است: مصلا یا برج میلاد؟ یکی هنوز در سودای گردآوردن همه چیز حول و حوش همان مکان مقدس آن جهانی است و دیگری در سودای عرفی کردن خانه آن روح سرگردان. اگرچه به اقداماتی نظیر انتقال نمایشگاه کتاب به مصلا، معنای آن مکان مقدس کمی آلوده به جهان عرفی می‌شود و شکل برج میلاد نیز کمی آلوده به امر مقدس.

گروه‌های دیگر نیز سوداهای گوناگون برای مکانی کردن خانه آن روح سرگردان دارند. یکی هنوز تلاش می‌کند خاطره رویای آزادی را زنده کند و آن را دوباره به میدان شهیاد بازگرداند. یکی هنوز به جنوب شهر و کارگران تکیه می‌کند. کسانی از هوس‌های کلان ملی سرباز زده‌اند و تلاش دارند آن روح سرگردان را در خانه‌های کوچک قومی و زبانی و جنسیتی جا دهند.

هر چه شهرنشینی در ایران گسترش پیدا می‌کند، حس سرگردانی یک روح بر فراز شهر نیز افزایش پیدا می‌کند و تمایلی به مکانی کردن آن از جهات گوناگون وجود دارد. منازعه سیاسی در ایران معنایی جز رقابت برای خانه دادن این روح سرگردان ندارد. اینچنین است که شهر اینک در فضای منازعات قدرتی چند پاره می‌شود. بی آنکه چشم‌اندازی برای یکپارچه کردن آن حول یک مکان محوری وجود داشته باشد. در چنین شرایطی است که روح مردمانش نیز چند پاره است. گسیختگی شهر، به معنای گسیختگی ساکنان آن است.

گسیختگی گاه اندوهناک است و گاه فرح بخش. شاید در یک کلام بتوان گفت در مقایسه با فضای سنتی نوعی آزادی اندوهناک است.

روشنفکران پیش از انقلاب، همه در جستجوی به زمین نشاندن آن روح مقدس سرگردان بودند. اینک به تدریج همه از مکانی کردن آن ناامید می‌شوند. این ناامیدی راز جهان جدید است که گویی به تازگی در کالبد ما حلول کرده است. اگر چه آن را به سادگی برنمی‌تابیم.

در جهان جدید گویا ناچار می‌شویم آن روج مقدس را تکه تکه کنیم و هر جزء آن را در مکانی آنهم به صورت موقت خانه دهیم. حقیقت ازلی و مقدس اینک به انبوه کالاهای یکبار مصرف بدل می‌شود.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1197
نقد و نظر

كل اين نوشته(نوسته دكتر كاشي) يك تز بسيار تكراري دارد و آن مدرن شدن شهر است و از بين رفتن يكپارچگي و يكتايي مكان و محوريت حول يك جا كه همان تم مدرنيسم و گدرش به پسا مدرن و تكه تكه بودن بجاي يكپارچگي است. چپاندن و ربط دادن بقيه بحث به گروههاي مختلف سياسي و ايدئولوژيك زمان انقلاب و حال و تعميم به اشتباه ( مدل گذر از مدرن به پسا مدرن كه اينجا به اشتباه تبديل شده به گذر سنت به مدرنيته)كه هيچ ربطي هم از ابتدا به اين جريانها ندارد، يعني از فرض اشتباه به حكم لاجرم اشتباه رسيدن. سوال اينست كه به چه دليلي اصلا ايشان محوريت موقت فعاليت فرهنگي يا سياسي يا هر چيز مهم ديگري را مساوي محوريت شهر مي گيرند؟ و اصلا كي مثلا ماركسيست ها كارخانه را به اين معني محور دانسته اند؟

Posted by: Fereshteh Shakib at April 10, 2007 12:18 PM



مطلب جالب است و ارزش اندیشیدن دارد

Posted by: مَتَتی at April 7, 2007 1:37 PM



جناب جامی!
ممنون از این که ما را با این نوشتار زیبا و نگارنده اش آشنا کردید. شاید بشود گفت تقدس زدایی که در دنیای جدید در حال ریشه دواندن است هم در این بی جایی روح بی تاثیر نبوده است.

Posted by: مهدی هنرپرداز at April 7, 2007 11:10 AM



سلام آقای جامی
من دو سه بار یادداشت شما و آقای کاشی را خواندم ولی به نظرم می رسه برداشت شما از این یادداشت کمی با اصل آن متفاوت است اینطور نیست ؟
-------------------
خوب بود کمی توضيح می داديد که تفاوت کجا به نطرتان رسيده. طبيعی است که برداشت من با ايشان دقيقا يکی نباشد اما چارچوب يکی است. - سيب

Posted by: فرح at April 6, 2007 7:15 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 4
چاپ کن
بفرست