:: چهره ايرانی مسيح
:: سروش بر منبر خطابه
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: مهدويت، دموکراسی و سالاد دکتر سروش
:: بازگشت به آغاز
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: نقد تک معناگرا نفی تحول است
:: آسيب شناسی آسيب شناسیهای عاشورا
:: عاشورا و فرهنگ ايرانی
:: هراس از عقل
:: حکم شرع حکم کيميا
:: خداوند و رنج ما
:: بی نام و نشان مردن
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: تاريخنگاری، روش شناسی بومی و فرهنگ مصرفی
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: جمهوری عيسوی آمريکا
:: ليله القدر ما
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: حکمت سياسی سيستانی
:: جمکران اروپا
:: راهی به فروتنی
::  تذکره لمن يخشی
:: در معنای کفر
:: معجزه
 
 
غدیر قم یا تاجگذاری اسلامی  |:|   سلطان به سلام حوزه می رود  |:|   A Day with Ridley Scott, who excluded us  |:|   سلطان، ارمنی کشی از روزنامه نگاران و ریدلی اسکات  |:|   ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی  |:|   فیل های رسانه ای از نفس افتاده اند  |:|   متن پیشنهادی قانون اساسی جمهوری آینده ایران  |:|   تنها یادداشت بدردبخوری که پس از مرگ هانتینگتون به فارسی دیده ام  |:|   داستان زمانه و گسست ارتباط آن با مخاطب  |:|   گفتگوی من و بیلی با نویسنده سیبستان - نشر مجدد  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
نامه های عاشقانه يک پيامبر
مصحف با قرائت و امکان جستجو
شريعت عقلانی
در باره شریعت و عقلانیت
ايران و جامعه اطلاعاتی
کتابخانه فارسی آنلاين
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
سايت جامع پارتيان
نمايه مجلات داخل ايران
راهنمای سايت های افغان
آينه افغانستان
Wong Kar Wai
Thoughtland
HAWCA
International Crisis Group
Alan Sokal
Prospect Magazine
Counter Punch
New Yorker
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
Kargah
Marge Casey
Fleurs du Mal
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 23, 2006  
اسلام راه ميانه؛ راه را گم نکنيم  
 
اسلام هرگز دشمنانی بدتر از این متعصبان دینی نداشته است و اینها چنانچه بارها نوشته ام بهترین یاران دشمنان رسمی اسلام هستند.

محمد علی ابطحی

پس نوشت:
معلوم است که تعصب داخلی و خارجی و ايرانی و عربی ندارد. گفتار و رفتار ابطحی و مسلمانهايی مانند او ستوده است چه در باره داخل حرف بزنند چه در باره خارج. تعصب و تندروی و راديکاليزه کردن فضا دشمنی با خويشتن است و چه بسا دست در دست دشمن داشتن. مهم نيست در انفجار حرم امامان ظاهر می شود يا در طنابی که به گردن محمد مختاری می افتد يا دشنه ای که بر سينه پروانه فروهر می نشيند يا دستی که گلوی مهندس برازنده را می فشارد يا تصادفی است که با آن استاد بزرگ احمد تفضلی به قتل می رسد. تعصب تعصب است چه در تخريب حسينيه شريعت قم چه در هتک حرمت حرم امام هشتم - که دلم برای حرم اش تنگ است- يا دهم يا يازدهم. می خواهيم آسوده زندگی کنيم. با نمادهايی که برايمان حرمت دارند با مراسم هايی که با آن زندگی مان معنا می يابد با آدمهايی که دوستمان دارند و دوستشان داريم. ما حق داريم در کنار فرهنگ خويش آسوده زندگی کنيم. تعصب همه فرصتهای ما را می کشد قتل عام می کند دروازه را برای دشمن باز می کند. تعصب دن کيشوت وار می خواهد همه دشمنان را از بين ببرد. نمی داند که خود او دشمن اصلی ماست. ما چاره ای نداريم جز بزرگداشت ميانه روی جز بزرگداشت ميانه روان. وگرنه فردايمان را مثل تا-امروزمان خراب خواهند کرد خرمقدسان و زهدفروشان و متعصبان مدعی که هيچ از حکمت طبابت نمی دانند. هيچ. من سوگوار حرم هستم و از آن بيشتر سوگوار مردمی که حرم های خود حريم های خود را به دست تندروان مانوی مسلک عبوس نقابدار و بی نقاب رها کرده اند. تندروانی که بيش از آنکه به ما خدمت کنند به دشمنان ما خدمت کرده اند.
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/811
نقد و نظر

جناب مهدي جامي عزيز به راستي ما چه گونه صليب محكوميت مان را به دوش مي كشيم و جلجتاي ما در كجاي جغرافياي زمان و مكان قرار دارد؟

Posted by: sara at February 28, 2006 12:50 PM



سلام، ببخشید «مراسم‌ها» از نظر دستوری درسته؟ آخر مراسم به‌نظر جمع است. ممنون می‌شم اگر توضیح بدید

--------
*دوست عزيز، اين نوع مشکلات و سوالها خود نشان می دهد که دامنه ناروشنی ها در فرهنگ و تاريخ و زبان برای ما ايرانيان تا کجاست و چقدر کار نکرده هست و چقدر آشفتگی هست. و البته بخش بزرگی از آن به گردن نظام آموزشی نادرست ماست که همه چی ياد می دهد جز همان که بايد ياد بدهد!

مساله ای که اشاره می کنيد دو نوع جواب دارد يکی شواهد تاريخی که مثلا بگوييم از اشعار دوره سامانی و غزنوی اين گرايش در زبان فارسی ديده می شود که جمع عربی را مفرد بگيرد و جمع مجدد ببندد و يا جمع عربی را با عين آگاهی از جمع بودن برای منظور جمع خود کافی نداند و باز هم جمع ببندد. نمونه کامل اين گرايش را در ديوان منوچهری دامغانی ببينيد.

ديگر اينکه به عنوان اصل، هيچ قاعده زبانی ما لازم نيست از قاعده زبان غيرفارسی که واژه هاش را پذيرفته ايم تبعيت کند و هزاران نمونه هست که نشان دهد عملا هم نمی کند. يعنی فارسی به حيث زبان مستقل است و گرچه واژه هايی را از زبانهای ديگر - از عربی و ترکی و فرانسوی و انگليسی و روسی و مانند آن- می گيرد ولی آن را در نظام نحوی خود حل می کند و البته اين موضوع منحصر به فارسی نيست و يک اصل عام زبانشناختی است.

نهايتا اينکه در هر مساله زبانی علاوه بر تاريخ و اسناد و بحث زبانشناختی بايد به عرف و شم زبانی هم مراجعه کرد. شما هم می دانيد که شم زبانی شما می گويد فرقی هست بين "مراسم ما" و "مراسم های ما" و همين نشان می دهد که کاربرد اين دو گونه تعبير جايز است. - سيبستان

Posted by: کم سواد at February 28, 2006 4:28 AM



اميد،

با مزه است حرف زدن با تو، چه شلوغ بازی و کولی بازی ای در می آوری!

شلوغش نکن برادر. نه دادگاهی هست و نه کسی حکم داد و محاکمه کرد. شما خودت را زيادی جدی گرفته ای که فکر می کنی در مقام قاضی نسبت به يک انقلاب و ميليونها مردم و تاريخ نشسته ای. من مثال زدم تا روش تو را برجسته کنم. وگرنه هرگز به قضاوت قاضی مرتضوی ها اعتنايی ندارم.

اگر در زمان انقلاب هنوز بدنیا هم نیامده بودی جای نگرانی نيست چون هزار ماشاالله چيزی از روحيه چماقدارهای اول انقلاب و مرتضوی های بعد از انقلاب کم نداری!

در سال ۷۶ در ستاد خاتمی کار کرده ای و حالا می گويی خاتمی تان. خب برادر اگر تو نمی توانستی چشمانت را باز کنی و ببينی که خاتمی ات امروز می شود خاتمی تان چرا اين را از ديگران می خواهی؟

آدم نداند گمان می کند انتخاب خاتمی هزار سال پیش واقع شده نه بعد از 18-19 سال از همان انقلابی که سرکار به آن بد و بيراه نثار می کنی نتايجش را ديده بودی و باز هم به خاتمی گراييدی و اميد بستی. پس تو بايد به اين تلون مزاج خودت و تناقض های فکری و سياسی ات رسيدگی کنی و بعد به ديگران بتازی.

آقای ناحسابی! من و نسل من آن زمان نه کور بودیم نه احمق ولی کسانی که يک روز آن طرف اند و يک روز اين طرف، وقتی می خواهند کورند و وقتی بيزارند هم کورند، کجا می توانند انقلاب را بفهمند؟ مقايسه با آلمان نازی هم مع الفارق است. حتی اگر درست هم باشد تمام يا بيشتر يک نسل بايد به خطای خود پی برده باشند تا وجود خطا ثابت شود. من در نسل خود کسی را نمی شناسم که از انقلاب پشيمان باشد. پشيمانی شما هم که سودی ندارد چون فرموديد از اين نسل نيستيد. تا سال 76 هم ظاهرا پشيمان نبوده ايد.

این میلیون ها را هم به رخ شمايان بايد کشيد تا بلکه بياموزيد از تحقير جماعت دست برداريد. من ترجيح می دهم با خطای جمع همراه باشم تا به فرديت بی خطايی به نمونه سرکار مزين شوم.

بعد هم شما خیال می کنی اینجا که رسیدی مثلا خیلی جلوست پسر جان؟

- حوصله ام را راستش سر برده ای. ما بحث می کنيم تو فحش می دهی. برو برادر هر وقت حرف زدن و بحث کردن ياد گرفتی برگرد. آدمهايی مثل تو هستند که نمی گذارند هيچ راهی در حلقه های بحث به دهی ختم شود. تو هم تندرويی هستی که آن دور باطل مقابل ات را تکميل می کنی. من حوصله هتاکان و فحاشان را ندارم. تجربه می گويد شماها چيزی ياد نمی گيريد. سوالی نداريد تحول و سلوکی نمی شناسيد. همه جوابها را داريد همه جوامع و همه زمانها برايتان مثل هم اند همه آدمها که مخالف شما می انديشند جايز است سر به تن شان نماند. اينطور نباشی و خطا هم بکنم باکی نيست. به اندازه کافی درفشانی کردی. ما را با سيبستان خودمان تنها بگذار حضرت آقا!

Posted by: سيبستان at February 27, 2006 7:10 PM



عجب شير تو شيری شده است اين‌جا! آقاجان! از اين اميد ايروانی‌ها در عالم زيادند. کسانی که فکر می‌کنند «تواب‌» شده‌اند و کشف عجيبی در عالم سياست کرده‌اند. تنها ايراد بزرگ‌شان اين است که خودشان را هميشه فراموش می‌کنند. خوب بلدند عيب و ايراد مردم را (درست يا غلط) يکی يکی بشمرند، اما تا يک نفر پيدا بشود، بشناسدشان و با همين لحن و بيان تلخ و طعنه‌زننده و اشتلم‌وار باهاشان صحبت کند، فريادشان به عرش می‌رود. پدر جان! فکر روزی را بکن که توی انسان (خطاکار) را هم يکی جايی گير بيندازد (کما اين‌که اين سيبستان‌دار به همچين گيری اصلا نيفتاده) و مرتب با همين زبان به هر چيزی متهم‌ات کنند. اميد جان! حالت خوش نيست برادر! احتياج به استراحت و شفاخانه داری نه وبلاگ‌خوانی! اگر مردی برو يقه‌ی همان کسانی را بگير که از دست آن‌ها عصبانی هستی. اين دعواها همه‌جای دنيا هست. نهايت تنگ‌نظری و تعصب و خامی است که چشم از تمام دنيا فرو ببنديم و به جای درمان درد، يقه‌ی همديگر را بدريم. نه، من فکر می‌کنم که در نظر (شايد هم در عمل) فرق چندانی با بن‌لادن، زرقاوی، بوش و همه‌ی ديوانه‌های متعصب دنيا نداری. فکرت چندان فکر دلنواز و انسان‌دوست و صلح‌جويی نيست. از زبان و بيان‌ات بوی خشونت و خون می‌آيد. تو زياد فرقی با آن‌ها که داری نقدشان می‌کنی نداری.

Posted by: همسايه at February 27, 2006 1:14 PM



با عرض معذرت موارد زير را تصحيح ميكنم:
1- جناب سيستان دار= جناب سيبستان دار
2- من اطمينان شما = من اطمينان دارم كه شما

Posted by: mehdi at February 27, 2006 12:31 PM



با اجازه ي جناب سيستان دار!
آنچه نتيجه ي بد دارد لزومآ بد نيست. بعضي چيزها بايد تجربه شوند تا سنجيده شوند، عده اي ديگر هم مجبوريم به تجربه ي آن و راه گريز و گزيري از آن نداريم. انقلاب 57 هر دو شرط را داشت و خرداد 76 اولي را.
آقاي ايرواني عزيز! من اطمينان شما (و البته خود من هم) اگر در سال 57 حضور داشتيم، يكي از همين ميليونها انقلابي بوديم كه امروز آنها را به باد سخره و توهين ميگيرم. درست است كه انقلاب 57 و جنبش 76 هر دو ناكام ماندند اما چه كسي فكر ميكرد كار به اينجا بكشد؟
ما بايد از ناكامي ها ياد بگيريم نه اينكه ناكامها را به فحش ببنديم. ما بايد به راه پيش رو بينديشيم نه اينكه انرژي مان را صرف جدال بر سر بيراهه هاي پشت سر كنيم. كنفسيوس ميگويد:"به تاريكي دشنام مده، چراغي بيفروز". و اميد ايرواني عزيز! تو امروز در تدارك افروختن كدام چراغي كه روشناتر از ديگران است؟ ما را هم بياموز از آنچه بيشتر ميداني.
و بگذار يك چيز ديگر را هم بگويم. هر نظامي بر اساس مناسباتش، ادبيات خاص خود را دارد. دموكراسي هم ادبيات خودش را دارد. اگر من قرار است دموكراسي و آزادي و حقوق بشر را فرياد بزنم، روا نيست كه ادبيات ديكتاتوري را به كار ببرم. پس پيشنهاد ميكنم كمي در انتخاب لغات و جمله تامل كني چرا كه گفته اند اگر ميخواهي چيزي را خراب كني، از آن بد دفاع كن.

يا حق!

Posted by: mehdi at February 27, 2006 12:26 PM



اميد ايرواني عزيز، مي‌گن ملانصرالدين يك روز 7 تا خري را كه داشت، براي فروش به شهر، اون‌ها را به صف ‌كرد و راه افتاد. بعد از طي مسافتي ملا رسيد به چشمه آبي. قبل از اين كه يياده بشه از خرش، شروع كرد به شماردن خرها. همه را ‌شمرد به جز خري كه خودش سوار بر آن بود. بعني اين كه فكر كرد تعداد خرها 6 تاست و يكي كم است. بعد از اين كه شمارد 1، 2....6، نگران خر هفتمي شد كه در راه جا مانده. قبل از اين كه برگردد به دنبال جست‌وجوي خر هفتمي، كمي آب از چشمه نوشيد و دوباره يك شمارشي از خرها كرد. اين دفعه 7 تا شدند. خوش‌حال از اين كه خر هفتمي را ييدا كرده. اما به محض سوار شدن روي خر هفتمي، باز شروع به شمارش كرد، ديد كه اي بابا دوباره يكي كم است. خلاصه اين كه در هم اين حين‌ و بين(يا حير و بير) بود، كه يكي از هم‌دهاتي‌هاش رسيد و گفت كه چي ملا نگران به نظر مي‌رسي. ملا هم جريان را برايش گفت. هم‌ولايتي فهميد كه قضيه اشتباه ملا از كجاست و رو كرد به ملا گفت، ببين ملا جان، 1، 2 و شمرد تا خر هفتمي و ادامه داد كه اين هم خر هشتمي يعني ملا. حالا قضيه به شما اميد عزيز و هم‌نسلانت برمي‌گردد كه هميشه از اشتباهات نسل يدران خود مي‌گيد و غافل از اشتباه خود. نسل شما هم‌آن اشتباهي را كرد كه يدران شما كردنند و 8 سال به دور يك ملاي ديگه مي‌چرخيديد و قربان و صدقه‌اش مي‌رفتيد(هم آن اشتباه نسل يدرت كه فريب ملا خميني را خوردنند و آن شد كه خود مي‌دانيد). حالا من نمي‌دانم كه از نسل سوخته هستم و يا يدرسوخته، آخه زمان وقوع انقلاب تازه داشتيم خودمان رامي‌شناختيم كه افتضاح شد. از شوخي گذشته، خدا يدر اين سيب‌فروش، آقاي ابطحي و دوستان عزيز را بيامرزد. بابا آخه با اين‌ها مي‌شه يك ديالوگ باز كرد.شما اون روزهاي سياه نوجواني و جواني سياه من را نمي‌داني. سال 60 بعد از يك سال اول جنگ(كه داوطلبانه شركت داشتم.) از آبادان(شهرم) آمدم تهران، كه مادرم يك اطاق در خيابان مولوي نزديك به ميدان اعدام اجاره كرده بود. نمي‌داني چه وحشتي داشت، و چه حس غريب و بي‌كسي مي‌كرديم كساني كه مانند من مي‌انديشيدن. وقتي دستور الله‌اكبر گويان بر بالاي بام خانه‌ها داده مي‌شد و مي‌ديدي كه تمام شهر تهران، مردم الله‌اكبر گويانند و تو در گوشه‌ي اطاق كز كرده‌اي از اين همه جهل.
اول فكر كردم كه سيب‌ستان عزيز دلش براي حرم‌سرا تنگ شده، اما بعد كه مطلبش را بيش‌تر خواندم، تازه فهميدم كه اي بابا اين بي‌چاره دلش براي حرم امامش تنگ شده و نه امامش.‌

Posted by: سياوش at February 27, 2006 10:31 AM



با مزه است حرف زدن با شماها ، چه شلوغ بازی و کولی بازی ای در می آورید!
شلوغش نکن برادر. کسی حکم نداد و محاکمه نکرد. جواب حرفت را دادم تا بدانی در مورد شما بحث حرمت اعتقاداتتان و به حال خود گذاردنتان صادق نیست. احتیاجی هم نیست "کسی" در آینده ی نامعلوم محاکمه تان کند. چشمتان را باز کنید. فکر می کنی از آن زمان تا حال بر شما چه می گذرد؟ و این تازه همان علائم سحر است دلبندم، کجایش را دیده ای؟
مدل سفسطه هایت هم دیگر قدیمی شده: "تو در زمان انقلاب مانده ای و ما تا اینجا آمده ایم..." بارک الله به شما!
عزیزم من زمان انقلاب شما هنوز بدنیا هم نیامده بودم! کجای کاری؟
حتی در سال ۷۶ در ستاد خاتمی تان به عنوان داوطلب فعال بودم و در انتخابات دور اول شورای شهر تهران از صبح تا شب جز زدم و عرق ریختم.
پس این جوابهای کلیشه ای فوری را برای من ننویس! من هم اینها را خوب بلدم به موقعش استفاده کنم.

اما خودمانیم. این هم حرف جالبیست ها. آدم نداند گمان می کند این انقلاب هزار سال پیش واقع شده نه انتهای قرن بیستم. مرد حسابی تو و نسلت مگر آن زمان کور بودید که حالا تا اینجا آمده باشید یا نیامده باشید. نتیجه و عاقبت این همه انقلاب و جنگ و ایدئولوژی پرستی مگر جلوی چشمتان نبود؟ از کدام دخمه ای در آمده بودید مگر؟ این میلیون ها را هم به رخ من نکش. اکثرشان فقط دنباله روی جلوی دسته ها بودند بیچاره ها. آن های که همان موقع تا ته این خط را می دیدند و نتایج این انقلایب کثیف را می دانستند چه؟ آنها آدم نبودند؟ چطور تو و امثال تو به ان اندازخ شعورتان نمی رسید؟ یک کم به بالا خانه تان همان زمان فشار می آوردید همان موقع می فهمیدید چه خبر است و "به اینجا میرسیدید" که خیلی از این جای فعلیتان هم جلوتر می رفتید. خیال می کنی اینجا که رسیدی مثلا خیلی جلوست پدر جان؟! هه!‌
۱۰ میلیون و یک نسل و این بازی ها را هم گفتم برای من در نیاور. آلمان های زمان نازی ها هم یک نسل بودند و همه شان هم تقاص حماقت و خباثتشان را پس دادند، همان طور که امثال تو پس داده اند و حالا حالاها باید پس بدهید. و همانطور که امثال من هم باید پس بدهند که همچنان وجود این چنین ننگ و کثافتی را تحمل می کنند و آن را سرنگون و متلاشی نمی کنند.
بله این گونه است مردک!

داریوش جان، جواب شما هم همین جاست. شما از این ایل و ترکه نبوده ای که این ها را بشناسی. من و مانند من هم که بوده ایم ۷ سال پیش همین قدر خوشبین و خوشباور بودیم.
خیال می کنی امثال این اقا پشیمان اند یا به قدر قابل توجه ای از آنچه بوده اند و کرده ند تفاوت دارند؟ این طور نیست. تک و توک چرا. امثال گنجی و سازگارا هستند که به واقع متحول شده اند و سزاوار احترام و ستایش. ولی اینها که می بینی فقط کاغذ کادو را عوض کرده اند به مد روز. محتوا کم و بیش همان است که بود. این هم به خاطر عوض شدن وضع جهان و سقوط ایدئولوژی های قبلی مانوس این آقایان و خانم هاست که مجبور شده اند چهار تا حرف جدید یاد بگیرند و تکرار کنند و الا داخل کمابیش همان آش گندیده است ولی البته نه همان کاسه!‌ همچنان این کنج ها نشسته تند و تار های بیهوده می بافند تا تعصب درون را هر زمان به مد جدیدی توجیه کنند. همین.

Posted by: امید ایروانی at February 27, 2006 3:48 AM



اميدی که علائم سحر را می شماری،

من بايد خوشحال باشم که تو قاضی مرتضوی نيستی و من هم متهم تو نيستم و گرنه پرونده جالبی از کار در می آمد

متهم: سيبستان
اتهام: ارتکاب انقلاب و خوردن خربزه
حکم: محروميت از حق تعلق به دين و نشانده شدن بر سر جای خود
مجری حکم: اميد ايروانی و شرکا

خوب است که ما انقلاب کرديم و تو داری گردن می زنی! ما شيوه مرتضوی ها را نفی می کنيم تو اختيار می کنی. ما خشونت زبانی را هم نمی پسنديم تو برای ما خط و نشان می کشی.

اين دشمن فرضی تو که آرزو می کنی يک گردن می داشت تا با شمشير بزنی يک جماعت چند ده ميليونی است و يک دوره از تاريخ ايران است. تو همان ابتدای انقلاب ماندی و ما حرکت کرديم و آمديم تا اينجا رسيديم. تو هنوز صحبت از داغ و درفش می کنی ما مدتهاست که با درفشيان سفره مان را جدا کرده ايم. ما مردم ايم. نه قدرتمدار و نه قاضی و جلاد و سانسورچی. اگر دستت به آنها نمی رسد يقه ما را به چه می چسبی؟ ما مردم می کوشيم گريبان خودمان را از دست هر چه اقليت پررو ست رها کنيم.

ضمنا برای بنده سراپا تقصير انقلاب کرده روشن نشد که آن که قرار است از طرف شما ما را سر جای خود بنشاند کيست. شما اميدتان به کيست؟ به همين ها که ترور می کنند و حرمت زير پا می کنند و مثل شما نديده و نشناخته حکم محکوميت صادر می کنند و خودشان هم اجرا می کنند؟ ما بد کرديم و انقلاب کرديم شما که خوب می کنيد و لعنت به هر چه انقلاب است می کنيد به چه آيين و حق و قانونی بجز منطق انتقام پابنديد؟

Posted by: سيبستان at February 26, 2006 10:11 PM



در حاشيه نظر اميد ايروانی گرامی،

البته، در ابراز نظر نبايد حد و مرزی قايل شد، مگر اين که بخواهيم مثل دولت آمريکا و اتريش يا کشور های متعصب مسلمان مورد خنده خريش و مسخره واقع شويم. اما ضمن اظهار نظر، اميدجان، بايد مسئوليت و پی آمد های آن را نيز مد نظر داشته باشيم و اينکه آيا می خواهيم با آن اظهار نظر کاری سازنده انجام دهيم يا فقط خشم خود را فرو نشانيم و ديگران را خشمگين تر بکنيم و از اين راه به ارضای خودخواهی خود دست يابيم. همان طوری که خود ياد کرديد، قبل از خوردن خربزه، بايد به فکر پای لرزش هم باشيم.

نمی دانم، مخاطب عربده شماآقای ابطحی بود يا صاحب اين سامانه و هدف من نيز دفاع از کسی نيست. شگفتی من از نحوه سوزنده بيان مطلب بود که زير ديدگاهی در نکوهش تعصب آورده ايد. برداشت من اين بود که شما تعصب را ستوده می دانيد، چرا که خودتان ظاهرا گرفتار اين ناخوشی هستيد. وگرنه چرا بايد ناراحت شد از اينکه عده ای متعصب از تعصب خود پشيمان شده اند و مايل اند اشتباه خود را اصلاح کنند؟ من خود متولد ايران سياسی نيستم. تاجيکم و "تاجيک" را مترادف "ايرانی" می دانم. انقلاب ايران، از ديدگاه من، انقلابی بود عليه سلطنت که مورد سو استفاده يک عده خشکه باور مذهبی واقع شد. بسياری از آن متعصبان هم اکنون صلاح کار را در دوری از تعصب ديده اند. چرا بايد، به نظر شما، اين موهبت را نشان سرافکندگی آنها بدانيم؟ آيا شما می خواهيد که آنها همچنان متعصب بمانند و بر سر ايران بلايای بيشتری نازل شود؟ اگر نه، بهتر نيست که روند گسستگی از تعصب و پيوستگی به منطق تشويق شود تا شايد آينده درخشان تری نصيب ايران گردد؟

تعصب اسلامی در ايران زاينده تعصب ديگری شده که سخنان شما ناشی از آن است.

برادرجان، بياييد دست از هر نوع خشکه باوری بشوييم، همه چيز را قابل ترديد بدانيم (از جمله سخنان بنده را) و بر شمار افراد پويا و اصلاح پذير بيفزاييم. مانع کسانی نباشيم که در پی گزينش راه منطق و اصلاح کوتاهی های خود هستند، چنانچه هيچ کدام از ما مبرا از کوتاهی ها نيستيم.

اگر با ابراز نظر در باره نظر شما، خاطر عزيز را آزرده ام، پوزش می خواهم، اما از نکوهش هر نوع تعصب معذور نيستم.

با ارج و سپاس
داريوش رجبيان

Posted by: Darius at February 26, 2006 9:46 PM



تصحیح :
...علائم سحر است.
:)

Posted by: امید ایروانی at February 26, 2006 3:08 AM



"می خواهيم آسوده زندگی کنيم. با نمادهايی که برايمان حرمت دارند با مراسم هايی که با آن زندگی مان معنا می يابد با آدمهايی که دوستمان دارند و دوستشان داريم. ما حق داريم در کنار فرهنگ خويش آسوده زندگی کنيم."

متاسفم ولی شما از وقتی مرتکب انقلاب اسلامی شدید دیگر همچنین حقی ندارید.
یک بام و دو هوا نمی شود عزیز جان. نمی شود برای بازگرداندن اسلام ناب محمدی انقلابی و رهایی کل مستضعفین جهان انقلاب کرد و زندان کرد و زد و کشت و برد، برای رفع فتنه در جهان ۸ سال جنگید و بچه های ۱۳ ساله را با فرهنگ اصیل شهادت شتستشو داد و روی مین فرستاد... و بعد که کاسه به ته دیگ خورد ناگهان دوباره تیتیش مامانی شد و راجع به صلح و صفا و حرمت اعتقاداتتون داد سخن داد و ننه من غریبم بازی در آورد - آن هم تماما یک طرفه!
حرمتی اگر هم داشت خودتان در راه خدا خرجش کردبد تمام شد و رفت.
خربزه خورده اید پای لرزش هم باید بنشیند تا آخرش. اگر هم بخواهید نیمه کاره به کوچه علی چپ بزنید و جیم شوید سر جایتان خواهندتان نشاند تا آخرین جرعه عواقبش را هم نوش جان کنید. این عین عدالت است. درستش هم این است و این مویه و زاریهای ریاکارانه هم راه به جایی نخواهد برد. مطمئن باشید.
باش تا صبح دولتت بدمد که این هنوز از نتایج سحر است!

Posted by: امید ایروانی at February 26, 2006 3:05 AM



نامربوط به مطلب است،‌اما قويا توصيه می‌شود ملاحظه بفرمايید و به دقت بخوانيد:
http://www.khabgard.com/?id=1564547662
راهگشاست ان شاء الله!

Posted by: داريوش at February 26, 2006 12:13 AM



گريه و زاري و محكوم كردن بعد از حوادث خب بد نيست. به گمان من بايد به ارائه راهكارهايي پرداخت كه از اينگونه اتفاقات و كشته شدن اين همه انسان بيگناه ×××جلوگيري ××× شود! مردمي كه دينشان شده قاتل شماره يك آن ها! تا آن جا كه من مطالعه و پزوهش كرده ام، ريشه اصلي اين بدبحتي و خشونت در جامعه مسلمانان(شيعه و سني) به نحوه تنظيم قرآن برمي گردد. آياتي كه براي جنگ با دشمن آن زمان و در ميدان جنگ دفاعي آمده، توسط ملا ها از آن برداشت جهاد و كشت و كشتار در هر زماني مي شود. بطوري كه قبح آدمكشي شكسته و هر ملايي براحتي فرمان آدمكشي مي دهد!


چرا گلدان ها خالي است؟
چرا اين بذر با بوی خاک بيگانه است؟
کجايند مردان خِرَد؟
چرا پنهانند پشت درهای بسته؟
اين خاک
اين گلدان
اين دانه-
کو آن نظر که بروياند کيميای عشق؟
{آنجا که روزگاری
سفينه ی عروج به ملکوت،
بانگ الله اکبر بود؟}

شمشيرت را به صندوقچه ی پستوی خانه ات بسپار
فردا زودتر از همسايه برخيز
بگذار گلدان شمعدانی تو
زودتر بر تاقچه ی همسايه بنشيند!

Posted by: آرش (Mother Earth) at February 25, 2006 9:58 PM



درباره كامنت آقاي سياوش
اين مغالطه است.خطاي يكي مجوز خطاي ديگري نيست.مگرنقد خطا نوبتي است كه اول بايد تكليف جمهوري اسلامي رامعلوم كردوبعد به سراغ ديگران رفت؟

Posted by: پوريا at February 25, 2006 5:20 PM



به گمان من، آقاي ابطحي به‌تر است، ترازوي تكفير و تطهيرش را در خوده ايران اول به كار ببره تا ببينه كه آيا سوزانده عمر و لعنت و نفرين بر خلفاي مسلمين، تخريب حسينيه درويشان گنابادي، كشتن كشيش‌هاي ارامنه، محروم كردن فرزندان مذهب بهائيت از دانش‌گاه و كار دولتي و كشتن به زندان افكندن آنان، و محروم كردن زردتشتيان از ارث و بمب‌گذاري عوامل اطلاعاتي و سعيد امامي در حرم امام رضا و چندين نمونه ديگر تكفير در جمهوري اسلامي چه‌قدر وزن داره، تا بعد نوبت به القاعده و آمريكا برسه. مگر خفه كردن نويسنده‌گان ايراني و دشنه زدن به قلب مخالفين جمهوري اسلامي، با گردن زدن "كافرين" به دست زرقاوي و اعواملش فرقي دارد. در رابطه با تحقير غرب هم اول واجب است و مستحب، كه در وهله اول ديد كه آيا اين مسلمين(چه سني چه شيعه، چه اسماعيلي چه علي‌الله‌‌ايش) مورد غضب غرب، چه‌گونه به دست حاكمينش مورد لطف و تكريم قرار مي‌گيرند. البته من وضعيت و موقعيت آقاي ابطحي را درك مي‌كنم كه او نمي‌تواند رك و روراست بگه كه دو لبه قيچي يكيش زرقاوي و الفاعده‌ست و لبه ديگرش جمهوري اسلامي‌ست، اما اين انتظار از من نوعي هم نيايد داشته باشد تا به اين نوع حرف‌ها اعتراض نكنم.

Posted by: سياوش at February 25, 2006 12:59 PM



وقتي مي بينيم كه در ايران براي كشتن سلمان رشدي جايزه گذاشته اند و در پاكستان براي كشتن سردبير آن روزنامه دانماركي، وقتي مي بينيم كه آقاي كديور روشنفكر مي گويد: خشونت كاريكاتورهاي دانماركي بمراتب بيش از خشونت واكنش دهندگان پاكستاني بود، چرا بايد تعجب كرد از اينكه به قول ايشان، پاپ جديد هم اسلام را بذات ديني خشونت طلب بداند؟
آيا عيب اين تكفيري هايي كه آقاي ابطحي مطرح مي كند، جهت شمشيرشان نيست؟
آيا براستي بهشت زير سايه شمشيرهاست، يا زير پاي مادران؟

Posted by: يك دوست at February 25, 2006 6:56 AM



سیب‌هاتان سرخ‌تر ... و این‌ها همه یعنی تکرار ... یک گاز سبز بر تن سرخ سیب ... سلام!

Posted by: سوسن جعفری at February 25, 2006 4:44 AM



http://nejat.9online.fr

http://nejat.9online.fr/s_maa/Abbasi_samerra.html

جمعه 5 اسفندماه سال 1384

چند خشت خام جهل در يك عمل جاهلانه فرو ريخت و عده اي بي گناه توسط جاهلاني جنايتكار كشته شدند

اوضاع از قرار بلبشوي است ... بايد به خاطر داشت كه عوامل اطلاعاتي همين رژيم آخوندي مگر در مشهد رضا بمب گذاري نكردند؟ و يا چند سال پيش در مشهد مسجد اهل سنت را رژيم ويران نساخت و همين چند روز پيش حسينه شريعت در قم را زير بولدوزر نبرد. البته از قبل هم تاكيد كردم در جايي كه اين رژيم براي بقاي خود خون مي ريزد پايين آوردن چند خشت خام برايش كاري ندارد و اين مقدس مآبيها براي فريب عوام است آخوند هزاران توجيه مي تواند براي انفجارها داشته باشد .....

Posted by: shahin at February 25, 2006 1:46 AM



وبلاگ جمعي از طلاب براي انعكاس اخبار و تحليلها درباره حادثه سامرا به زبان اگليسي

Posted by: holy samarra at February 24, 2006 10:27 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 20
چاپ کن
بفرست