با سلام! حالا مثل اين كه منم هي بايد بپرم وسط و... افاضه كلام با حرفاي اكستريم عجيب غريت... :)
من فكر مي كنم حرف ايشان به نوعي درسته:
1) روشنفكر و هنرمند هم زندگي داره و اجاره خانه و شكم و ساير هزينه ها. پس "تفاضا" به زندگي او زندگي مي بخشد.
2) رابطه او و مخاطب بك پروسه دو طرفه است... از مردم مي آموزد و به مردم مي آموزد... و هر زاويه انعكاس نگاه اين دو به يكديكر نسبت به انعكاس قبلي چند درجه بالاتر (متعالي تر) خواهد بود (اميدواريم).
3) بطور كلي هم بايد تحقق اين جامعه آرماني پر از عشق و عدالت و آزادي را از دستور كار خارج كرد!! بايد آن را تجسم كرد ولي عملا براي "رنج كمتر" خود و ديگر انسان ها فكر وبرنامه ريزي كرد كه اين ميسر است!!! همانطور كه پروفسور ملكيان هم دل نگران آن است! پيامبران كه خود با منبع وحي در تماس بودند موفق نشدند جامعه آرماني را ايجاد كنند.
4) ببينيد خدا هم كه اين همه از بندگانش خواسته كارهاي "معنوي" بكنند.. جهاد و شهادت و ايثار و راستي و ... در آخر توي بهشت چيزي غير از مه پيكران و شراب و باغ و نهر آب ... نداره كه پاداش بده. چون خودش مخلوق خودش را خوب مي شناسه!
بشر زيبايي را دوست داره... حالا اگر اين جوانان محروم ما يه پوستر ستاره محبوشان را بخرند و رو ديوار نگاهش كنند فكر نكنم خيلي چيزي را عوض كنه!