سيامک فريد در ايميلی به من و بسياری ديگر نکته ظريفی را طرح کرده است:
در حمايت از دکتر زرافشان عده ای دست به تحصن زده اند. اين تحصن ميتواند به حمايت از همه زندانيان عقيدتی فرا رود؟ چرا نه؟ در حمايت از سميع نژاد، اکبر گنجي، باطبي، برادران محمدي، طبرزدی و ... اگر همين امروز تحصن کنندگان اعلام کنند که اين تحصن در حمايت از خواسته های دکتر زرافشان و ساير زندانيان سياسی است آيا تعدادبيشتری به اين تحصن نخواهند پيوست؟ دفتر تحکيم وحدت در کنار منزل اکبر گنجی دست به تحصن زده است. اگر همين تحصن در کنار مدافعان دکتر زرافشان صورت گيرد بازتاب بيشتری نخواهد داشت؟ در حال حاضر مشکلی که وجود دارد ، تمايل مردم برای تغيير نيست بلکه عدم مرجع واحد تصميم گيری و سازمان دادن به اعتراضات است. جای خالی يک جبهه واحد اعتراضی اينجاست که احساس مي شود. کار قشنگ عده ای از زنان برای ورود به ورزشگاه برای تماشای مسابقه ايران و بحرين بسيار جالب بود ولی اشکال کار در اينجاست که فکر اين کار آنی است و سازمان يابی نشده است. برنامه ريزی نشده است. تبليغ نشده است. اين حرکت مي توانست هزاران دختر تهرانی را به ورزشگاه بکشاند ولی نکشيد. گويی هر کسی يک ساز برداشته و خودش ميزند. با وجود تعدد نوازندگان ارکستری در کار نيست. تا وضع چنين است تنها بايد هزينه داد و از نتيجه خبری نخواهد بود. اين متن ايميل سيامک بود. اما به نظر من در حالی که حرفش درست است لحن توصيه وارش بی نتيجه است. جامعه هسته ای شده ايران که هر کس جزيره ای شده تنها و بی ارتباط موثر با ديگری، با توصيه موفق به تغيير روش نخواهد شد. اين چيزها توصيه بردار نيست گرچه قابل تشخيص و بحث و شناخت هست.
جمهوری اسلامی موفق شده است جامعه را تا سر حد جزيره ای شدن خانواده و فرد تجزيه کند. نظام سياسی ايران از ترس تشکيل گروههای مخالف هر فرد/خانواده را به يک گروه مخالف تبديل کرده است! گروههايی که در تنهايی خود ساز می زنند بی اعتنا به اينکه با ديگران در يک ارکستر همنوا هستند يا نيستند.
وضع از ديدگاه کلان سياسی هم بسيار آشفته و همزمان خانوادگی است. در واقع جامعه به محکم ترين و سنتی ترين نهاد خود عقب نشينی کرده است و با اتکا به همان خانواده است که کار سياسی می کند از اعتراض به زندانی بودن يک عضو خانواده خود تا کار انتخاباتی برای رئيس جمهور کردن کسی که در نظر يا عمل نقش پدر خوانده را بازی می کند يا بايد بکند.
نظام حزبی ما هم که قرار است محور انتخابات يا عمل سياسی باشد نيز همانطور که بدرستی حاتم قادری گفته است "هياتی" است. هيات ها خانواده های يک محل اند. به طور موسمی مثلا در دهه عاشورا خودجوش جمع می شوند و فعاليتی می کنند و بعد تعطيل می شوند تا سال بعد. همين رفتار را احزاب خانوادگی ما با انتخابات دارند. در آستانه انتخابات فعال می شوند و بعد از انتخابات دم و دستگاهشان را جمع می کنند تا انتخابات بعدی. انتخابات ما بر الگوی دهه عاشورا برگزار می شود. ستاد ها همان تکيه ها هستند و سماور و ديگ غذا هم که به راه است و نقش پلوی نذری را بازی می کند!
ساختار سياسی ايران اين نظام خانوادگی را که تا حدودی از يک سابقه سنتی می آيد، نه تنها ارتقا نداده است بلکه يا به دليل نوع تفکر سنتی خود همان را پسنديده يا به دلايل سياسی - امنيتی عمدا در جهت رشد آن مانع گذاری کرده است. گفته اند سياست ما همان ديانت ما ست. اما از يک نگاه جامعه شناختی بايد گفت سياست ما خانواده ما ست!
تشخيص آيرونی نهفته در اين وضعيت چندان دشوار نيست: ما با به کار گيری ساختارهايی شکسته، منقطع، سنتی و رشد نيافته برای "عمل سياسی در جامعه مدرن"، فکر می کنيم داريم حزب بازی می کنيم و کار سياسی مدرن می کنيم و در گرماگرم اين فعاليت سياسی خود را کمابيش در يک جامعه اروپايی و دموکراتيک تصور می کنيم. در نتيجه شکست هامان و پيروزی هامان را نيز بر پايه همين تصور تحليل می کنيم.
من در يادداشتی جداگانه بايد به اين نکته بپردازم که حزب های واقعی ايران کجايند و در انتخابات پيشارو چگونه ممکن است برنده نهايی باشند.
|