من شخصا با تمام موضع گیری های گنجی مخصوصا , نظر او در باره تحریم نهمین انتخابات ریاست جمهوری, موافق نیستم , ولی بعد از خواندن مقاله مراد فرهاد پور وهمچنین نقد سیبستان , بر آن شدم که به وسع خودم در غنا یخشیدن به این بحث یاری رسانم.
خلاصه مقاله فرهاد پور این است که حقیقت حاصل تعامل بین " چگونه بودن گوینده " و" چه گفتن " او ویا به عبارتی دیگر بین" چه گفتن گوینده " و" چگونه گفتن " او می باشد. خود فرهاد پور از تعبیر" موضع گوینده " و "موضع گیری گوینده" استفاده می کند .به نظر فرهاد پور این تعامل, بین دو امر متناقض می باشد.
برای مثال از نظر فرهاد پور موضع گیری گنجی در دفاع از آزادی و دموکراسی در تناقض با چگونه گفتن او ( اعتصاب غذا برای رساندن حرفش به دیگران) است . چرا که به نظر او اعتصاب غذا امری خشونت طلبانه است و یا این که, ازعقاید لیبرالهایی مثل رورتی و پوپر, کسانی که گنجی از آنها به کرات حجت می آورد , نمی توان برای توجیه هیچ عمل قهرمانانه ای استفاده کرد.چرا که ( البته از نظر فرهاد پور ) این لیبرالها به هیچ حقیقتی به غیر از حجیت نظر اکثریت معتقد نیستند , تا لازم باشد برای آن حقیقت هزینه ای هم بدهند . همانگونه که سیبستان در تذکرش به فرهاد پور گوشزد کرده است برای رسیدن به اینکه آیا در سیاست , حقیقتی وجود د ارد یا خیر؟ احتیاج به تحلیل های موشکافانه فلسفی زیادی نیست . مشاهده اینکه در صحنه سیاست ایران چه حقیقت های ابتدایی وجود دارد که آشکارا زیر پا گذاشته می شود, بهترین دلیل برای وجود اینگونه حقایق است. براستی چه کسی است که بتواند صادقانه در حقیقت این جمله که, در ایران امروز آزادی انتخابات نقض می شود, شک کند .
در پاسخ به اینکه براستی علت این خطای دید نزد فرهاد پور چیست ؟ باید گفت که او با مقایسه بین موضع و موضعگیری در اصل بین دو امر که متعلق به دو دنیای کاملا متفاوت هستند خلط کرده است . به واقع بحث حقیقت در باب آنچه گفته می شود ( یک گزاره یا مجموعه ای از گزاره ها ) کاملا پذیرفتنی است , اما بحث یافتن حقیقت در مورد کنشها (چکونه عمل کردن) فاقد هر گونه معنی است . البته وقتی در زبان محاوره در مورد کسی که اعمالش بر خلاف گفته هایش است میگوییم, حقیقتی در اعمالش وجود ندارد , در اصل ما فقط یک حکم اخلاقی در میزان پایبندی او به عقایدش صادر کرده ایم , نه میزان نزدیک بودن اعمال او به حقیقت .
اما چرا فرهاد پور عالم گزاره ها را با عالم اعمال یکی می داند ؟ سابقه این امر به کسانی بر میگردد که در علم زبان شناسی , به رفتار گرایان موسوم هستند( پیروان برونفیلد زبانشناس معروف امریکایی) . نظریه بنیادین این مکتب زبان شناسی عبارتند از
1ـ زبان در اصل یک نوع رفتار می باشد (آنها اولین کسانی بودند که سخن گفتن را یک کنش زبانی نامیدند)
2ـ به همین دلیل جستجو برای یافتن معنی و حقیقت برای کنش های زبانی بیهوده است .
در مقاله, گنجی بر علیه گنجی, فرهاد پور عقاید و کنشهای گنجی را مطالعه و تحلیل می کند بدون آنکه به ما بگوید به نظر او این عقاید از چه میزان محتوای صدق بر خوردارند .دقیقا مانند رفتار شناسی که چگونه پریدن یک پرنده را مطالعه می کند بدون آنکه خود را موظف بداند در باره درست و یا غلط بودن پرواز حکم کند .
در آنجا که فرهاد پور از گنجی خرده می گیرد که, از منظر عقاید پوپر, هیچ عمل قهرمانه ای قابل توجیه نیست .بنظر می رسد این اظهار نظر بیش از آنکه به عقاید پوپر مربوط باشد به تصوری که فرهاد پور از پوپر دارد( که البته کاملا غلط است ) باز می گردد .از صرف اینکه جحقیقت مطلق هیچ گاه به چنگ نمی آید (گزاره مورد دفاع توسط پوپر )نمی توان به این نتیجه رسید که پس می بایست برای قضاوت در باره درستی قانون فیثاغورس آن را به رای گیری عمومی گذاشت. سخن پوپر به زبان ساده این است که, خواستار حقیقت جستجوگری پویاست که علیرغم آنکه گام به گام به سر منزل نزدیک می شود ولی همیشه در راه خواهد بود . صرف اینکه رسیدن به حقیقت مطلق غیر ممکن است موجب نمی شود به عقاید ابطال نشده خود آنقدر بی باور باشیم که به خاطر آنها حاضر به پرداخت هیچ هزینه ای نشویم . خود پوپر و مرارتهایی که در راه عقایدش کشیده است در این باب بهترین نمونه است .
آنجا که پوپر می گوید ارزش هیچ عقیده ای بیش از انسانی که به آن باور دارد نیست و در نتیجه کشتن یک انسان برای عقیده اش امری منطقا غیر قابل توجیه است ( سنگ بنای تفکر لیبرال ) در اصل خطاب به کسانی است که به جای آنکه اجازه دهند تکلیف عقاید در میدان بحث و استدلال از طریق آزمون , خطا و حذف تعین شود در پی آنند که عقایدی را که باطل می دانند از طرق حذف باورمندان به آن عقاید از گردونه خارج کنند . در حالی که از منظر پوپر کسانی که برای نپذیرفتن عقیده ای که به ان باور ندارند تا سر حد مرگ مقاومت می کنند نه تنها مذموم نبوده بلکه برای صداقتشان مستوجب تکریم نیز هستند