:: قلمدون آخر سال
:: قلمدان شکسته قضا
:: قلمدان کانادايی تاجيکی
:: قلمدون
:: قلمدونی قابل
:: قلمدان نيمچه فلسفی
:: قلمدون اضطراری
:: قلمدون سونتاگ
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون
:: قلمدون - نسخه آزمايشی!
 
 
ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی  |:|   فیل های رسانه ای از نفس افتاده اند  |:|   متن پیشنهادی قانون اساسی جمهوری آینده ایران  |:|   تنها یادداشت بدردبخوری که پس از مرگ هانتینگتون به فارسی دیده ام  |:|   داستان زمانه و گسست ارتباط آن با مخاطب  |:|   گفتگوی من و بیلی با نویسنده سیبستان - نشر مجدد  |:|   فروش دستگاه های استراق سمع ده هزار تومانی و قطره خواب کردن زنان  |:|   فیلترینگ با 5 میلیارد تومان بودجه دوسال آینده اش کجا را هدف قرار داده است؟  |:|   هلندی های طرفدار قصاص  |:|   وقتی بسیچ شیرینی پخش می کند!  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
ملکوت غربی
سايت فيلم چرخ و فلک
نامه های عاشقانه يک پيامبر
مصحف با قرائت و امکان جستجو
شريعت عقلانی
در باره شریعت و عقلانیت
ايران و جامعه اطلاعاتی
کتابخانه فارسی آنلاين
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
باغ ايرانی
کاخ گلستان
آيدين آغداشلو
وبستان: رضا دقتی
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
سايت جامع پارتيان
ايران در سايت روزنامه گاردين
نمايه مجلات داخل ايران
راهنمای سايت های افغان
آينه افغانستان
الخليج العربی
Tehran Avenue
Wong Kar Wai
Thoughtland
Andrew Sullivan
HAWCA
International Crisis Group
Alan Sokal
Prospect Magazine
Counter Punch
New Yorker
Economist
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
Time photoessays
Best British Blogs
Kargah
Marge Casey
Fleurs du Mal
Forugh Farrokhzad


آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 19, 2005  
قلمدون  
 

تيپولوژی عاشورای سه نسل -
از تيپ سنتی تا انقلابی و ايدئولوژيک و حاليا عرفانی-عاشقانه؛ الپر:

اين نگاه، وقتي كه به منظره كربلا در روز عاشورا مي‌نگرد، قبل از اينكه خون را و شمشير را ببيند، و پيش از اينكه توجهش به مصاف و نزاع و مظلوميت و تشنگي و... جلب شود، «حسين» را مي‌بيند. نور وجود «اين فرد» آنچنان بيننده را مسحور مي‌كند كه چيز ديگري نه هست و نه شايسته ديدن است. حسين، بازيگر و بازي‌گردان اين صحنه استگ نقش اول تراژدي‌اي است كه در تاريخ نظير آن سراغ نداريم.

دو نوع ادبيات عاشورا: متعالی و منحط - کورش عليانی:

ادبيات كربلايی اين قدر گسترده و گاه زيبا است كه نمی‌توانم از كنارش راحت بگذرم. نمونه‌های منحطش را كه كم نديده‌ايد و كم نمی‌بينيد. حتا چيزهای مشهور و مزخرفی كه اسمشان هم گوش فلك را كر كرده است و جز انحطاط چيزی ازشان درنمی‌آيد. در برابر اين‌ها آن گوشه‌های زيبا نيز الحق زيبا اند. آن دوستانی كه شب شعر عاشورا و كتاب «يك فوج ابراهيم در آتش» را يادشان هست، می‌دانند كه چه می‌گويم. مهربان هم‌سر كتاب را آورد و با هم نگاه كرديم. ياد دكتر محمدرضا سنگری افتاديم و تصورش كرديم كه می‌خواند:

برخاستی و موج ز دريا برخاست

پيش قدمت غبار صحرا برخاست

وقتی كه ميان خون نشستی ای دوست

خورشيد به احترامت از جا برخاست


عاشورا نماد مذهب عرفی: با اين عنوان که از آينده آبی است موافقم اما با تحليل اش نه! به نظرم می رسد که نشانه ها را دلبخواهی تفسير کرده است و کمی تا قسمتی غير مسئولانه. يا بهتر است بگويم برای احکامش در باره مراسم امروز عاشورا در ايران شواهدش کافی نيست و آن شواهد را می توان به شکل های ديگر هم تعبير کرد (مثلا به يادداشت الپر نگاه کنيد که در بالا آوردم). ضمنا شريعتی هيچ جا به عاشورا به عنوان تشيع صفوی حمله ور نشده است. او به نظامی از رفتار محافظه کارانه مذهبی تشيع صفوی می گويد که با انقلابيگری و تغيير وضع مخالف است که می تواند در مراسم عاشورا هم جلوه ای داشته باشد. در باره شادی در عزاداری هم بحث زياد است. ساده ترين اش اين که شما نمی توانيد اول عاشورا را مناسک از معنا تهی شده بناميد بعد بگوييد چرا در اين "عزاداری" شادی ديده می شود! اگر قرار است آن را مناسک ببينيم از اول تا آخر بايد به آن وفادار بمانيم. فکر کنم می شود حرفها و مشاهدات آينده آبی را يکبار بازنويسی کرد تا هر چيز در جای خودش قرار بگيرد. در وضع فعلی فقط نکته های جالب دارد و بس. نوشته ای که می گويد چقدر به يک شريعتی ديگر برای شناخت آنچه اين روزها در مذهب ايرانی می گذرد احتياج داريم.  

سياست جای قهرمانان نيست، مقاله چالش انگيز سيد علی اصغر سيدآبادی در هنوز که هم نکات خوب و بل درخشان دارد و هم بعضی حکم ها و گزاره ها که می شود بر سرش چالش کرد:

"سیاست عرصه ظهور حد اقل هاست. راه کمال از دنیای سیاست نمی گذرد ، اما سیاست می تواند راه کمال را سد کند. با خود سیاست حتی نمی توان کشوری پیشرفته ساخت. سیاست فقط وقتی به پیشرفت کمک می کند که فضا را برای تنفس عرصه های دیگر فراهم کند. آرمان خواهی وکمال طلبی با این دنیا میانه ای ندارد و آنان که با این سودا به این عرصه چشم می دوزند، در اندک زمانی به یاس و نا امیدی دچار می شوند و به افسردگی. ... سیاست عرصه حضور متوسط هاست. در این حوزه نباید به هیچ قهرمانی چشم دوخت. چنین قهرمانی اگر پیدا شود خود می تواند مشکل آفرین شود."

من گرچه با سيد و پراگماتيسم سياسی اين نوشته اش موافقم اما فکر می کنم نبايد متوسط سازی را تئوريزه کرد. در هر حال ما نمی توانيم نگاهمان را از فراسو و امر متعالی برگيريم و فقط متوسط فکر کنيم و اقدام کنيم. شناخت متوسط و امور متوسط البته ضروری است اما لحن ما اگر دعوت به متوسط بودن گرفت خود خطر ديگری است. تاجيکستان که بودم از صوفيان نقشبندی می شنيدم که می گويند دل با يار و دست در کار. بر همين مدل می توان گفت دل با عظمت و تعالی و عمل به ميانگين و گام به گام. به هيچ بهانه نبايد راه تعالی را سد کرد. اين از باب تئوريک قضيه. از باب پراتيک هم ساده است که توجه کنيم در سياست غربی که الگوی ما شده است، خواه ناخواه، حزب و سازمان نقش مهم و بنيادين دارد. در يک چارچوی قوی سازمانی يک آدم متوسط هم کار می تواند کرد اما در فقدان آن يا وجود ضعيف و نحيف آن فرد هنوز خيلی مهم است. 

اگر کاريزما نداريد بايد مدير درخشانی باشيد، به نظرم مساله سياست و قهرمان را به نحوی می توان در اين يادداشت حامد قدوسی چارچوب بندی کرد. حداقل ترين شرط برای يک سياستمدار آن است که در حد و اندازه مديريت ارشدی که ادعا می کند باشد. پس خلاصه اش اگر کاريزما داريد که هيچ مردم به شما رای می دهند و تيم کاری خودتان را طوری انتخاب می کنيد که کارآمد باشد و جواب اعتماد مردم را بدهد و متناسب با محبوبيت تان عمل کند. اما اگر نداريد حتما حتما بايد يک مدير درخشان باشيد و نه صرفا يک پزشک خيلی خوب و آدم محترم! خلاصه دوم اينکه در سياست آدم متوسط هم بايد مدير درخشان باشد! 

آيا قدرت اصلی دست سپاه است؟ اين مقاله محمد برقعی را امروز بازخوانی می کردم که می گويد سپاه ممکن است رودروری روحانيون حکومتگر در ايران بايستد و تا حال هم چند جا ايستاده است. يکبار ديگر و اين بار به صورت برجسته تر اين موضوع در ذهنم زنده شد که در ايران واقعا قدرت در دست کيست؟ آنکه می تواند حرف آخر را بزند خود گرفتار فشارهای همه جانبه ای نيست؟ و بنابرين شناخت آن سيستم فشار و هدف قرار دادن آن در ژرفساخت تاکتيک های آمريکا و نيز اپوزيسيون مطرح است؟ اين را بخصوص برای فرخ نگهدار می گويم. اين هم چند کلمه از برقعی:

ايران به كدام سو ميرود؟ هويت آن چگونه خواهد شد؟ آيا هم چنان حكومت فقيهان ادامه می‌يابد؟ تحولی درونی يافته و با حذف ولايت فقيه حكومت دينی ديگری به حيات خود ادامه ميدهد؟ آيا حكومت سراپا دگرگون شده و طرحی نو درافكنده ميشود؟‌ اينها پرسش هائی است كه همه آنان كه دل در گرو ايران دارند از خود ميكنند. و گروههای سياسی بسته به پاسخی كه به آن ميدهند سياستهای خود را تنظيم ميكنند. من بر آنم كه حكومت ايران به سوی نظامی گری پيش می‌رود و عنان قدرت كاملا به دست سپاه پاسداران خواهد افتاد. ...هانتينگتون در كتاب "سرباز و حكومت" The Soldier and State بر آن است كه وقتی سياست بخشی از نظام آموزشی ارتشيان می‌شود احتمال آنكه آنان به قدرت چشم بدوزند زياد ميشود؛ و آلفرد استپال ميگويد كه فرق ارتش‌های جديد با قديم آن است كه اگر قديمی‌ها دفاع اصل كارشان بود ارتش جديد به دليل مهارت‌های فنی غيرنظاميشان به سياستهای داخلی روی می‌آورند.

مبتذل ترين يادداشتی که اين روزها خوانده ام، نمی خواستم وارد اين بحث شوم ولی ناچارم بگويم که برخورد اينچنينی به هر دليل و بهانه ای صورت گرفته باشد مثال بارز ابتذال در فکر و زبان و جهتگيری اجتماعی است. کاش خوابگرد هم واردش نشده بود. استدلال سيد رضای عزيز گرچه مشفقانه است اما هيچ از زشتی کار را هدف نمی گيرد. يک لغزش زبانی کسی يا حتی ادعای گزاف او در باره قرآن و به رمان درآوردن همه قصه هايش نبايد بهانه انتقام گيری با اين زبان سخيف باشد. آنهم با مستند قرار دادن گزارش خبرگزاری های غير حرفه ای و تازه کار در ايران. يادداشت توضيحی گوينده اصلی را هم در اينجا ببينيد. آدم اين حرفها را در پرتو روشنگری های آن سخنرانی مندنی پور که می خواند اذعان می کند که فضای روشنفکری ادبی ما بسيار مسموم است.

و بهترين يادداشتی که به زبان انگليسی خوانده ام، از عليرضا دوستدار در وبلاگ "نه به جنگ با ايران" No War On Iran. جان کلام او اين است که ما مردم دو طرف يک مرزبندی سياه و سفيد قرار نگرفته ايم. اينطور نيست که مثلا صحنه سياسی در يک تقسيمبندی مردم-رژيم قابل ساده کردن باشد يا در ميان مردم و حتی رهبران خطوط عقايد سياسی مرزبندی شده و روشن و قاطع و گذرناپذير باشد. برای همين هم می توان نمونه های بی شماری از رفتارهايی را در ايران ديد که ظاهرا متناقض است اما در واقع برای خود "توجيهی ايرانی" دارد. امری که از چشم بيشتر ناظران خارجی پوشيده می ماند. خاصه رهبر تمدن گلوبال جهانی شاهنشاه هفت اقليم جورج بوش دوم!

  
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

پاييز عزيز، در تحليل تو ايران فعال ما يشا ست و سوريه منفعل و بازی خورده ايران. سياست اين قدر يکجانبه نيست حتی وقتی ابرقدرتی مثل آمريکا در برابر کشوری مثل عراق يا ايران يا حتی فلسطينيان قرار گيرد چه رسد به دو کشور از يک رده مثل سوريه و ايران. ديگر اينکه آنچه در باره آينده امتيازدهی ايران به آمريکا هم نوشته ای تا کنون نه تنها تحقق نيافته و چشم اندازی هم برای تحقق ندارد بلکه برای همان شرط کنار گذاشتن يا نگذاشتن برنامه اتمی دارند دو سال مذاکره می کنند و پيش نمی رود. اگر همين مدت را برای تحقق شروط ديگر در نظر بگيريم لابد بايد ده سال مذاکره را پيش بينی کنيم. و معلوم هم نباشد که نتيجه ای حاصل می شود يا نه. در حالی که در بهترين وضعيت ايران تنها سه تا چهار سال برای تعيين تکليف خود با آمريکا زمان دارد. تنها عاملی که فعلا در چشم انداز است و ممکن است وضع را تغيير دهد اتمی شدن ايران است.

Posted by: سيبستان at February 20, 2005 1:58 AM



Very nice and thoughtfull articles, I learn alot thank you Editors

Posted by: Saman at February 19, 2005 5:54 PM



سپاسگزار خواهم شد که مطلب مرا تحت عنوان حرکت های آخر بازی ايران در برابر آمريکا در وبلاگم مطالعه فرمائید

Posted by: پاییز at February 19, 2005 8:36 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست