مهدی عزيز! به گمانم جايی ماجرا را خيلی شخصی ديدهای. يعنی چه که: «هر قدر آدمی در زبان مادری خود دانش گسترده تری داشته باشد پذيرش زبان بعدی برايش دشوارتر خواهد شد. چرا که پذيرش زبان دوم خواه ناخواه جا را اگر چه برای مدت چند سالی هم که باشد بر زبان اصلی تنگ می کند و تيزی و چابکی آدم را در زبان اصلی می ستاند»؟ متأسفانه اصلاً با تو موافق نيستم و منطقاً هم چنين چيزی درست نيست. اتفاقاً تبحر و تسلط در زبان مادری ممد و مقومِ آموختن زبانهای ديگر نيز میتواند باشد. پشتکار نداشتن خود را نبايد با پای سيطرهی زبان مادری نوشت. متهمی ضعيفتر از زبانِ مادری نيافتهايم؟
از طرفی، در مطلب من روی سخن اصلاً کديور نبود. تو هم همين اشتباه را مثل سايرين مرتکب شدهای. مگر کسانی که پيش از انقلاب يا جوانهايی که همين الآن انگليسی را فصيح صحبت میکنند و بیغلط، ضرورتاً در زبانِ مادری دانشی محدود يا ضعيف دارند؟ به نظرِ من، به جای توجيه کردنِ ناتوانیِ خود در يک زمينه خاص، بايد به آن اذعان داشت. اين همه پيچاندن لازم ندارد. وانگهی، وضعيت زبان انگليسی با ساير زبانها تفاوت دارد. خدای ناکرده قصدم تحدی يا استهزای کسی نيست. حرفم تنها اين است که در ايران فراگيری زبان انگليسی در ميان قشری خاص مغفول افتاده است. خودم دوستان فراونی در ايران دارم که انگليسی را بسيار متين و صحيح صحبت میکنند.
به نظرِ من بايد بيشتر برای بسط و پرورش دانشِ زبانی کوشيد و از فرافکنی و پاسخگريزی اجتناب کرد.